یک عینکی مینویسد

سلام. عرضم خدمت شما که قبلا یه پست نوشته بودم از سفر که خب چون انرژی منفی زیادی داشت منصرف شدم از نگه داشتنش و پاکش کردم. این چند روز هی میخواستم بیام بنویسم از سفرمون هی تنبل درونم میگت: ولش کن عینکی بذا برا بعد😑😑 و من میذاشتم برا بعد 😶😶 الانم تنبل درونم همینو گفت که با پشت دست زدم تو دهنش و اومدم اینجا 😁😁😁😂😂🤣🤣


خب، اول بگم که مسافرت ما حدودا یک هفته طول کشید و با همون دوست همسر و خانمش که تو پست های قبلی ازشون گفته بودم همسفر بودیم. توی این چند روز به جز همسر که همش برا من ضد حال بود همه چی عالی بود. حتی اون هوای گرم هم میچسبید. هوا گرم و ب شدت شرجی بود به طوری که من همش سر درد های خفیف داشتم که نمیدونم علتش چیه ولی حدس میزنم ب خاطر رطوبت مغز یا بدنم باشه( اینو باید از دختردایی جان که سر در میاره بپرسم). به خاطر همین گرم بودم دو روز رفتیم دو تا روستا ییلاق. وای دخترا نمیدونین چه هوایی بود... چه طبیعتی... نزدیک به یک ساعت و نیم از یه جاده جنگی رفتیم بالا. مِه بود همه جا. دستت رو که می گرفتی بیرون دست و آستینت کاملا خیس میشد فوق العاده بود... فکر کنم هیجان انگیز ترین و عاشقانه ترین جایی بود که تو این دو دهه عمرم رفتم... روز اول ییلاق رفتیم یه روستایی چند ساعت موندیم که همون طور که توی پست حذف شده گفته بودم خیلی مردم مهربونی داشت و صاحب خونه واسمون نون پخت با مربا بهارنارنج آورد واسمون. دختر بزرگش تل و کش بافتنی درست کرده بود که به خاطر هنرش ازش خریدم. آلبالو هم با دختر کوچکشون حسابی بازی کرد. اسم دختره نگار بود به آلبالو میگفت بیا ببرمت دم چشمه. آلبالو: من نمیام  نگار: چرا؟   آلبالو: تو گم میشی من میترسم   نگار: من راه رو بلدم نترس اونجا انقدر قشنگه چشمه آب داره.بیا بریم؟   آلبالو: نه نمیام تو میوفتی تو آب میمیری میری پیش خدا   😅😅😅🤣🤣🤣

دیگه نگار با تلاش های بی وقفه اش موفق شد آلبالو رو فقط تا پایین خونه شون چند قدم دور تر از ماشین ها ببره و برگردونه 🤣🤣🤣


یه روز دیگه رفتیم تله کابین نمک آبرود. تا ما رسیدیم بارون گرفت. آقا "میم" میخواست ماشین رو یه جای نزدیک پارک کنیم که خیس نشیم. اومد به مسئول پارکینگ بگه ما بچه داریم بذار یه جای نزدیک پارک کنیم که مسئوله گفت کجا میخواید برید؟   میم: میخوایم بریم تلگرام   ما:🤣🤣🤣🤣  مسئول هم نه گذاشت نه برداشت گفت:مثل اینکه خیلی تو گوشی سیر میکنی. اینترنتت رو وصل کن ماشینتم برو اونجا بذار (یکم دور تر) 

من قبلا یکبار سوار تله کابین شده بودم البته نه نمک ابرود. تجربه خوبی بود کلی خوش گذشت. خصوصا که با سین رفته بودیم عکس بگیریم یه پسر (فکر کنم عرب بود) اومد گفت میتونی انگلیسی حرف بزنی؟ گفتم اره. گفت یه عکس میگیری؟ گفتم اره گوشی تو بده بگیرم. گفت چی؟ گفتم با چی میخوای عکس بگیری؟ گفت با تو!!!   من:😐😐😐😐  اصلا هنگ کردم 🤣🤣 گفتم مگه نمیخوای ازت عکس بگیرم؟ گفت نه. گفتم نه شرمنده نمیتونم باهات عکس بگیرم.  پسره هم گفت باشه و رفت. چند قدم که رفت برگشت نگاه کرد گفت تو خوشگلی.   انقدر با سین خندیدیم گفتم نمیدونی چقدر اعتماد ب نفس گرفتم 🤣🤣🤣🤣

دیگه چند تا عکس گرفتیم برگشتیم. تو تله کابین برگشت از سین یه عکس گرفتم پوستری!!در این حد حتی! انقدر خوب شد خودم کلی کیف کردم‌. 

روز چهارم رفتیم دریا یکم شنا کردیم. ساحل شنی نبود و سنگی بود نزدیک ویلایی که گرفته بودیم. وقتی میخواستیم بریم؟ تو آب یا بیاییم بیرون باهامون خیلی اذیت میشد اما خوبی اش این بود وقتی اومدیم بیرون ماسه ای نمی شدیم. آلبالو اولش می ترسید بعد یواش یواش ترسش ریخت. یه عالمه ماهی خیلی خیلی ریز کنارمون شنا میکردن من همش میترسیدم وقتی برم دوش بگیرم از تو لباس هام ماهی بیاد بیرون😐😐😂 دیگه وقتی برگشتیم یه دوش گرفتیم برگشتیم دریا رفتیم قایق موتوری سوار شدیم اونم خوب بود. 

دیگه اینکه چند بار بیرون غذا خوردیم. غذای محلی من مرغ ناردونه ای خوردم عالی بود. همسر ماهی خورد. آقا میم مرغ ترش خورد(اگه اشتباه نکنم اسمش رو) که اون با سبزیجات بود. سین هم میرزا قاسمی. من از غذای بقیه یه ذره چشیدم غذای آقا میم خوب بود ماهی همسر یکم بو میداد از سین هم که خودم تو خونه میپزم جذابیت نداشت برام. چیزی که جالب بود ی چیزی دارن شمالی ها اگه درست بگم :اشپل  تخم خام ماهی بود باقالای خام با یکم ترشی سیر و ترشی لیته.تخم ماهی  واااای افتضاح بودااااا. همسر خورد ب من و سین گفت نمیتونین بخورین. من یه کوچولو گذاشتم دهنم حالم بد شد سین یکم بیشتر‌ گذاشت دهنش نزدیک بود بالا بیاره. رفت توالت بالا آورد. نمیدونم شمالی ها چطوری میخورن!!! واقعا چطوری میخورین؟؟؟؟ تازه شنیدم که خیلی هم دوست دارن. واقعا چقد ذائقه ها فرق میکنه 😉😉😉


سه چهار روز که گذشت رفتیم بابل خونه یکی از روستای شمالی. دلم کلی برای دوستم تنگ شده بود. اون یکی ییلاق رو با اینا رفتیم. اینم خیلی عالی بود. تا نصف شب نشستیم به شب نشینی و حرف و حرف. این آقا (دوست شمالی) انقد بامزه حرف میزد هممون فقط میخندیدیم جاتون خالی. 

با اونا هم ی شب رفتیم فست فود خوردیم.  اونم عالی بود. ی شب دیگه قبل از اینکه بریم بابل رفتیم اکبر جوجه. انقدر اونجا با این دوستمون خندیدیم نگو. برگشتن آلبالو خوابیده بود یهو تو خواب شروع کرد گریه کردن. تا نشستم تو ماشین جیش کرد بهم 😐😐😂😂😂😂 یعنی جیش ها. همه لباسام با جیش یکی بود. اونشب کلی لباس شستم تا دو روز کمرم راست نمشد😂😂😂 بعد فرداش آلبالو فکر‌میکرد خواب دیده به من جیش کرده🤣🤣🤣🤣


یه سری دیالوگ هم بین سین و آلبالو شکل می گرفت که چون سین دقیقا نمی فهمید آلبالو چی میگه سوژه خنده ما میشد. دیگه این پست ترکید تو پست های بعدی میگم براتون. فعلا برید استراحت کنید 🤣🤣🤣

عینکی عینکی

نظرات  (۵)

۰۴ مرداد ۹۷ ، ۱۶:۲۸ نیــ روانا
خیلی عالی بود این پست
خانوم اجازه به خدا ما خسته نشدیم
حتما بنویسی در مورد آلبالو
من هر ی کلمه شو که میخونم میخوام بیام درسته قورتش بدم😍😘😘

پاسخ:
مرسی دوست جانم 😊😊

به شرط حیات و محیا بودن شرایط حتما 😊😊😉😉

خوندن درباره بچه ها خیلی شیرین و ملموسه 🙄🙄🙄😘😘😘 
ولی قورتش نده ما نیازش داریم 😁😁
:)))))
اون عرب خیلی باحال بوده :)))

آلبالو خوب تربیت کردی :دی پیش هر کسی و با هر کسی نمیره جایی:))))

تخم ماهی -_________-
پاسخ:
خیلی پررو بود خدایی 😐 واقعا چه فکری با خودش کرد؟؟؟🤔🤔😐😐😑😑

🤣🤣

اره. البته بخشی هم‌به ترسو بودنش بر میگرده. 😁😁😁

وووووووواااااای نگم برات 😝😝😝😝😝
همیشه به سفر و شادی :))
عالی نوشتید 
منتظر پست بعدی هستیم 😍
پاسخ:
مرسی بانو خوشگلم.
 
خوشحالم شماها مخاطب های وبلاگ من اید.😊😊😊
۰۴ مرداد ۹۷ ، ۲۱:۱۱ اردیبهشت ..
بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
سلام ** **** 
  سفرنامه جالبی بود :-)
ای جوونم به این آلبالوی خوشمزه 
پاسخ:
سلام عزیز دلی
مرسی

😊😊😊😚😚😚
۰۴ مرداد ۹۷ ، ۲۱:۵۳ اردیبهشت ..
:-) ببخشید بابت ** حواسم نبود
دوست داشتم صدات کنم 
پاسخ:
نه عزیزم فدای سرت. به نظرم احتیاط لازمه. 😁😉

فدای دل تو 💟💟

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">