یک عینکی مینویسد

شنبه بیست و سوم تیرماه هزاروو سیصد و نود و هفت:


سلام. نمیدونم قبلا توی چالش وبلاگی شرکت کردم یا نه🤔🤔 ولی برام جالب بود بدون هماهنگی نوشتن پست قبلی ام با این چالش همزمان شد و بلاگری که قبلا نمی شناختم منو دعوت کرد به شرکت تو این چالش. 

منم... خب حقیقت امر اینه از وقتی خیلی بچه بودم خودم وظیفه مرتب کردن کمد شخصی ام رو داشتم. خیلی خوب یادم میاد وقتی میرفتم کمدم رو مرتب کنم این کار شاید دو سه ساعت طول میکشید. باید اعتراف کنم خود فعل تمیز کردن شاید ربع ساعت وقت می گرفت و بقیه تایم رو داشتم مجله های دانش آموزی که بهمون میدادن میخوندم. تابستون ها هم کتاب جلد نارنجی رنگ که سه تا بچه روش کشیده بودن و من عاشق قصه هاش بودم... -قصه های خوب برای بچه های خوب- شاید ده بار خوندم این کتاب رو... بعد از اینکه مجله های دانش آموزی تموم شد رفتم سراغ کتاب هایی که بابام برای خواهربزرگم میخرید. اولین کتابی که رفتم سراغش رمان "دریا " بود. بعد از اون " عروسی سکوت" . بعد از اون "شب سراب" رو خوندم و بعدش یه کتاب دیگه که اسمش یادم نیست رو نصفه خوندم ک خوشم نیومد و گذاشتم کنار. چیزی نگذشت که خواهرم روی گوشی نوکیا اش چند تا رمان ریخت و من شب ها تا صبح با گوشی خواهرم کتاب میخوندم. اون روز ها شاید ۱۴ سال داشتم که یه رمان خوندم که (در کمال تعجب) اسمش یادم نیست اما نویسنده اش خانم کلهر بود. این کتاب کاملا داستان عاشقانه ای داره که نمونه اش رو هزار جا دیدیم اما قلمش اون موقع من رو جذب کرد. دو سه بار که کتاب رو خوندم انگار تمام وجودم میگفت: تو هم میتونی بنویسی. و من اولین رمانم رو نوشتم. مطابق با سن اون موقع ام و طرز تفکر و بر اساس رمان هایی که خونده بودم ژانر عاشقانه داشت نوشته ام، اما چیزی که الان میدونم اینه که اون موقع هم ناخودآگاه دغدغه اجتماعی یه دختر رو داشتم و تو داستان هویدا بود این دغدغه. اتفاقات بدی افتاد بعد از اون داستان‌برام و من احساس میکردم دارم از نوشتن خالی میشم که دست به نوشتن دومین رمان زدم. حتی الان هم احساس میکنم رمان اولم بهتر از دومی بود هر چند داستان دومم هم مخاطب های خاص خودش رو داشت و مخاطبینم تشویقم میکردن. بعد از اون رمان سوم رو دست گرفتم و تا الان تمومش نکردم. دلیلش هم که توی پست ثابت وبم گفتم. هنوز فکر میکنم تحقیقاتم کافی نیست. رمان ژانر عاشقانه_اجتماعی داره که به مسائل و آسیب های یه دختر میپردازه🤔🤔

من از فربانو و اردیبهشتی جانم دعوت میکنم تو چالش شرکت کنند. 😊😊

امیدوارم همه موفق باشیم.

عینکی عینکی

نظرات  (۴)

شروع جالبی داشتی
پاسخ:
سپاس
۲۳ تیر ۹۷ ، ۱۵:۰۵ قاسم صفایی نژاد
سپاس از شرکت در چالش. لینک شدید
پاسخ:
سپاس از شما. 
جالب بود 
ان شاءالله رمان سوم هم بزودی تموم میشه 
موفق باشی :)
پاسخ:
سلام عزیزم
مرسی گلم
ان شاءالله
۲۳ تیر ۹۷ ، ۲۲:۴۸ اردیبهشت ..
مرسی عزیزم 
شرکت میکنم ان شاء الله.ممنون از دعوتت 
منتظر کتابت هستم شدیدا...موفق باشی
پاسخ:
خواهش میکنم :) 
مرسی از حمایتت

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">