یک عینکی مینویسد

بیست و شش خرداد هزار و سیصد و نود و هفت

مشاوره قدیمی ام زنگ زد بهم حالم و بپرسه. حدود یک سال بود باهاش حرف نزده بودم. دلم تنگ شده بود باهاش حرف بزنم. علاوه بر راهنمایی هاش، لااقل حرفامو بی دغدغه بهش می گفتم و یکم خالی میشدم. شب قبلش حالم افتضاح هم افتضاح تر بود. آخرش چیزایی گفت که دارم بهشون فکر میکنم.
دو سه روز پیش داشتم به این فکر میکردم که شاید بیش از هزار بار توسط همسرم پس زده شدم. واقعا آهنی بودم؟؟؟
بعضی وقتا دلم برا خودم میسوزه. بعضی وقتا هم از خودم عصبانی میشم. خدایا ببخش که بعضی وقتا فکر میکنم کاش آلبالو رو نداشتم. لااقل این بچه به پای مامان و باباش نمیسوخت. نذار به حساب ناشکری... شاید خودخواهیه... نمیدونم...
ناخن هام رو کوتاه کردم‌. چیز دیگه ای نبود دق ام رو سرش خالی کنم.
عینکی عینکی

نظرات  (۳)

:(
پاسخ:
ناراحت نباش. 
۲۶ خرداد ۹۷ ، ۱۳:۲۱ اردیبهشت ..
عزیزدلم 
با مشاورت بیشتر در تماس باش.
پاسخ:
تلفن ندارم تو خونه
با موبایل هم که تند تند شارژ تموم میشه :(

۰۱ تیر ۹۷ ، ۱۱:۱۶ ام اسی خوشبخت
مشاورتون تو شبکه های اجتماعی نیست باهاشون بیشتر در ارتباط باشید؟
ان شالله سلامت و خوشبخت باشید در کنار هم.
پاسخ:
نه زیاد اهل این چیزا نیست. تو تلگرام هست البته ولی خب زیاد نت نمیان

ممنونم :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">