یک عینکی مینویسد

  • ۰
  • ۰

چهارم خرداد ماه یک هزار و سیصد و نود و هفت: 


عینکی در حالت غش کرده سلام میکند. وی با بدنی کوفته و کمری داغان(داغان از داغون، داغونتره 😅😅) به فکر "چی بپزم" _ معضل همیشگی خانه داران_ مشغول است. وی همچنین به فکر لباس های از کمد بیرون ریخته شده ی جان جانانِ آلبالوییست. 

از لاک عینکی بیاییم بیرون. 

خیلی دوست دارم خونه مو عوض کنم بچه ها. برم یه جا که ساخت بهتری داشته باشه. میدونین خونه من دو خوابه اس و متراژش زیاده اما اصلا خوش ساخت نیست. یه بالکن خیییلی بزرگ دارم که چون همش دغدغه کمبود آب دارم نمیتونم بشورم و همیشه خاک داره و نمیتونم اون جور که دوست دارم از بالکن استفاده کنم‌. اگه کوچیک بود هر روز با یکم آب یا دستمال تمیز میشد. از طرفی آشپزخونه ام دو تا کابینت داره فقط و این رو خانم های خونه دار خیلی خوب درک میکنن که چه معضل بزرگیه‌. اتاق ها هم یکی اش اندازه اش خوبه اون یکی کوچیکه‌ اون که بزرگه عملا شده انبار. و کوچیکه اتاق آلبالو. خیلی سختمه اینجا. دعا کنین همسر جانم راضی بشه از اینجا بریم. 

عینکی شما را ب خدا می سپارد. و این حرفا

گود مورنینگ و این جنگولک بازی هاااا 😎😎

  • عینکی عینکی
  • ۰
  • ۰

شنبه؛ بیست و ششم اسفند ماه هزار و سیصد و نود و شش:

عینکی برگشت. با دلی پر از حرف... پر از درد دل... پر از خاطره... عینکی غمگین برگشت اما تمام تلاشش رو میکرد که شاد باشه. خوب باشه. خوبی ها رو ببینه. 

عینکی دو تا کتاب خریده و خوشحاله 

موهاشو صاف کرده و خوشحاله 

حلقه شکمی خریده و خوشحاله

عینکی یه همسر جان داره ک دوستش داره و خوشحاله 

عینکی یه  جان جانان آلبالویی داره و خوشحاله 

عینکی خیلی چیزا داره که بابتشون خوشحاله

#مثل_عینکی_خوشحالی_هاتون_رو_ببینید.

#عینکی

  • عینکی عینکی
  • ۰
  • ۰

سی مهر هزار و سیصد و نود و شش: 

عینکی بدن درد شدیدی احساس میکند. وی تمایل عجیبی به خوابیدن دارد اما ندایی درونش داد میزند"نخواب، بلند شو، کلی کار داری که باید انجام بدی؛ بلند شو به کارهات برس"

عینکی هم بلند میشود اما هیچ کاری نمیکند و مثل تنبل ها از این مبل به مبل دیگر میرود و می نشیند و میگوید"الان پا میشم... الان پا میشم... یکم وقت دیگه... الان پا میشم.. !!""


دل عینکی میخواهد حضرت عشق، آلبالو را بردارد ببرد برای چند ساعتی بچرخاند تا عینکی کمی استراحت کند اما چنین چیزی ممکن نیست 😢😢


#عینکی_تنبل_نیست

#عینکی_سرما_خورده

  • عینکی عینکی
  • ۰
  • ۰
بیست و سه مهر هزار و سیصد و نود و شش:
آلبالو بیدار میشود. به محض بیدار شدن می‌نشیند و میگوید: بابام کجاس؟
عینکی خنده اش گرفته میگوید: سلام. صبح بخیر آلبالو ی من. بابا کارِ.
آلبالو انگار که سیم برق را بیرون کشیده باشی، میخوابد. چشمانش را میبندد و میگوید: باشه. و خوابش میبرد. 😅😅😅
#آلبالو_را_عاشقم
  • عینکی عینکی
  • ۰
  • ۰

بیست و یک مهر هزار و سیصد و نود و شش: 

تصویر یک ساعت شکسته شده است. تصویر دو چسب کاری و تصویر سوم لاک اول که گلبهی رنگ هست تصویر چهارم رنگ لاک رو عوض کردم که با گل ها هماهنگ بشه و مقوا برش دادم که گل ها رو بچسبونم. تصویر پنج پشت ساعت  ساعت رو نشون میده. ساعت رو از مقوا در کردم. و نتیجه نهائی که قابل رویت.

ممنون از بلاگر کبیر و بانوچه جان. 😍😍😍😍

  • عینکی عینکی
  • ۰
  • ۰

امروز بیست و یک مهر هزار و سیصد و نود و شش:

عینکی در خانه به سر میبَرَد. وی دیروز ساعت دیواری شکسته را با لاک ناخن رنگ آمیزی کرد و با مشورت دوستان خوب مجازی اش به این نتیجه رسید که دورش را گُل بزند و خوشگلش  کند. 😊😊

نامبرده سعی در نگه داشتن پازِتیو  مُرال ِ خود است و سعی میکند زین بعد جنگولک بازی دربیاورد 😲😹

برای عینکی دعا کنید. 🌸🌻🌺🌺🌻🌸

عینکی به شما گل تقدیم میکند. 🌹🌹🌹

  • عینکی عینکی
  • ۰
  • ۰

امروز سه شنبه هجدهم مهر هزار و سیصد و نود و شش:

عینکی صبح تا ساعت هشت و نیم خوابید. بعد هم بی حال بلند شد و بی دلیل اعصابش خرد و خراب و خاکشیر بود. 😞😞

یکم گذشت و وی مشغول تمیز کاری خونه شد. وی چینی های ویترین و میز تلویزیون رو پاک کرد، جارو کشید، گردگیری کرد، چوب لباسی همسرش رو مرتب گرد، کنترل دستگاه سی دی رو نایلون پیچید، و یک سری از این دست کارها. 😒

عینکی سعی میکند با دختر بد قلق اش کمی بهتر رفتار کند و با مهربانی و بازی سر نامبرده را گرم کند. آیا گروهی در تلگرام یا اینستاگرام میشناسید که بشود درباره رفتار بچه ها آنجا سوال کرد؟؟؟🤔🤔

انگار اذان را میگویند. عینکی میرود نماز بخواند. برای شما دعا میکند 😇😇😘😘😍😍

عینکی شما را به خداوند مهربان می سپارد.🤗👋

  • عینکی عینکی